امروز دخترم مهمون خاله فرشته هستش
بعد از تعطيلي 4 روزه عيد ، مامان و بابايي دوباره شروع به كار كردن و چون مامان جونت ( مامان بابایی )هم باید میرفت آزمایشگاه برا بیماریش، آورديمت پيش خاله فرشته ، البته قرار بود پيش مامان جون (مامان مامی) بمونی ولي يه مشكلي براشون پيش اومد ( يكي از دوستان قديمي پاپا فوت شده بود ) مامان جون و پاپا رفتن شهرستان و شما هم رفتيد پيش خاله جونت چون فربد و هستی هم خونه بودن حسابی بهت خوش گذشت . هستی به قدری خوشحال شده بود که مدام از من می پرسید خاله واقعا" نفس پیش ما می مونه ؟ میگفتم آره . میگرفت نفسی رو بوسش میکرد . خیلی ناز و مهربونه این هستی...










