رفتن به ال گلی ( با ال آی و مامانو باباش)
امشب با ال ای و خاله مهناز و عمو یوسف رفتیم ال گلی ، با ناز وادا لباساتو پوشوندیم ، یعنی منظورم از ناز وادا یه ٤-٣ ماهه که اصلا" تن به لباس پوشیدن نمیدی و ماهم سر اون قضیه لباس پوشیدن دعوا داریم . بالاخره راضی شدی لباس بپوشی ولی پشت بندش هم گفتی : مامان سه چرخه هم ببرم . من هم گفتم باشه عزیزم . ولی تا رسیدیم و اون فضای سبز و گربه هارو که خیلی دوسشون داری دیدی همه چی از یادت رفت . نه سرما میفهمدی نه گشنگی و نه هیچیه دیگه ... و به عشق بازی با الآی و هوای آزاد و به آزادی مطلق رسیدن و گربه های اونجا حال میکردی برا خودت ، یه چند لقمه ای خوردی ، که من از این بابت خیلی خوشحالم که کمی غذا خوردی . ...






