نفس فرشته عشقمنفس فرشته عشقم، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

نفس فرشته عشق

ساحل استیل و صدف

از دیروز تصمیم گرفته بودیم بیاییم کنار دریا تا دریا رو از نزدیک ببینی عسلم،  آخه از بس دریا دریا گفتی که دلمون نیومد نبینی ولی دیروز هوا حسابی سرد بود اگه یه کمی بیشتر تو اون هوا وای میستادیم خدایی نکرده سرما میخوردی ، ما هم که تحمل مریضیتو نداریم. اول ساحل استیل  رفتیم و  اونجا  تو اول جاده اش وایستادیم تا دریا رو ببینی مگه دست وردار بودی هی ماهی  ماهی میگفتی البته  به قول خودت   مایی، بعد دریا رو نشون من وبابایی میدادی اینقدر ذوق زده شده بودی که نمی دونستی چیکار کنی  تا نزدیکی آب میرفتی البته نزدیکی  که چه عرض کنم اگه مامانی تند تند نمی کشیدت اینورتر تا داخل آب میرفتی از ذوقت ...
3 فروردين 1392

آغاز سفر نوروزی

دیروز بعد از اینکه مامانی از سرکار اومد خونه اولین کاری که کرد این بود که چمدون نفس کوچولو رو بست و البته هر چی وسیله و لباس برا شما میذاشتم باز فکر میکردم شاید کافی نباشه و یکی دیگه و .....   برا خودمو بابایی هم یه مقدار وسیله گذاشتم و چمدون رو بستم دیدم  برای تو وروجک سه چهار برابر ما وسیله برداشتیم ، حالا کالسکه و ساک روزانه (شیر و زیر انداز و پوشک و ... ) رو نمیگم. بالاخره بعد از آماده شدن رفتیم خونه مامان جون ، اونم آماده بود ، قرار شد صبح عمه فریبا هم با آرمین و آیدا بیان و با هم بریم . چون هر کس جداگونه وسایلشو آماده کرده بود تعداد ساک ها و چمدون ها زیاد شده بود این بود که مجبور شدی...
29 اسفند 1391

واكسن 18 ماهگي عسلم

    دختر نازم ، تو واکسن یک سالگیت گفتم فعلا" راحت شدیم حالا کو تا  ١٨ ماهگی ولی تاچشم به هم زدیم وقت  واکسنت  رسید . سر این واکسن هم گفتم خدارو شکر دخترم راحت شد رفت تا 6 سالگیش . فکر کنم تا چشم به هم بزنیم وقت اون هم رسیده... تو ١٨ ماهگی چون واکسن mmr هم داشتی فقط روزهای سه شنبه   این واکسن زده می شه، واسه خاطراین هم  مامانی هم سه شنبه رو مرخصی گرفت به جای چهارشنبه ( که هر هفته به خاطر گل دخترم مرخصی میگیرم) از شب دوشنبه من استرس داشتم  چون که از همه شنیده بودم این واکسن، واکسن سختیه .  صبح سه شنبه بیدار شده بودم و خوابم نمیبرد ، شما عسلی گلم هم حسابی خواب...
8 اسفند 1391

اولين مسواك زدن مرواريدهات

ناز من ، از امروز كم كم داري عادت ميكني به مسواك زدن ، يعني مرتب تر و با علاقه تر از قبل شدي ...ماماني تلاششو بيشتر كرد برا مسواك زدن مروارديهات تا  مرواريدهاي قشنگتو قشنگتر و سفيدتر ببينيم . در حال حاضر كه مسواك زدن دندوناتو شروع كرديم 10 تا دندون داري .خیلی دوس داری باشي و كاراتو خودت انجام بدي حتي مسواك زدن دندوناتم خودت ميكني !! آخه چرا؟  ميدوني من هم دوس دارم مستقل باشي و بتوني از عهده همه كارات بر بياي ولي حداقل يه چند ماه ميذاشتي من مسواكتو ميزدم بعد چند ماه ميسپردمش به خودت .  از بس جلوت مسواك ميزنم كه ياد بگيري و خوشت بياد از اين كار، لثه هام درد گرفته قبلا" كه مسواكت انگشتي بود ،  دوس...
1 اسفند 1391

اولين مسواك شيرخوارگيت

 دختر نازم این اولین مسواک و خمیردندون شیرخوارگیت هستش . یه مدت پیش که رفته بودیم هایپر دنبال مسواک خوب بودم برات که ظاهرا" تموم شده بود اینه که وقتی با دوستم بتینا صحبت میکردم بهش گفتم هر جا به چشت بخوره به من بگو تا برا نفسی هم بخرم. که چند روز پيش زحمت كشيده بود برات خريده بود ( دست گلش درد كنه ) دختر گلم ما ٣ تا مسواک و ٣ تا خمیردندون برات گرفتیم چون که ما هم خونه مامان جونیم   ( از شنبه تا سه شنبه )  و از ( سه شنبه شب تا جمعه عصر  )خونه خودمونیم، خواستم خونه هر کدوم از مامانا هم رفتیم مشکل نبود مسواک نداشته باشیم و مسواک و خمیردندونات  هم گذاشتیم خونه مامانیا. اینم از عکساشون :   ...
30 بهمن 1391

اولين مسواك نوزاديت (مسواك انگشتي )

        این  اولین مسواک نوزادیته عروسکم ، که توی سیسمونیت برات خریده بودیم ، يه مسواك انگشتيه . آره جوجه کوچولوی ناز من  هم  ، میخواد مرواردیدهای قشنگشو  مسواک بزنه . به کی باید بگه ........ قربونت بشم عسلم. مامی ات برات هر کاری که بتونه میکنه.........................   ٧ ماهگیت بود که خدا اولین مرواریدتو  بهت هدیه کرد مامانی هم ٨ ماهگی شروع کرد به مسواک زدن با این مسواکت قندكم. یه چند مدتی ( البته غیر متناوب ) مسواک میزدم برات ، نمیدونم یا زیاد خوشت نمیومد یا اینکه اذیت میشدی  ولی من اینکارو انجام میدادم صرفا" برای اینکه بیشتر با مسواک و مسواک زدن آشنا...
29 بهمن 1391