اولين مسواك زدن مرواريدهات
ناز من ، از امروز كم كم داري عادت ميكني به مسواك زدن ، يعني مرتب تر و با علاقه تر از قبل شدي ...ماماني تلاششو بيشتر كرد برا مسواك زدن مروارديهات تا مرواريدهاي قشنگتو قشنگتر و سفيدتر ببينيم . در حال حاضر كه مسواك زدن دندوناتو شروع كرديم 10 تا دندون داري .خیلی دوس داری باشي و كاراتو خودت انجام بدي حتي مسواك زدن دندوناتم خودت ميكني !! آخه چرا؟ ميدوني من هم دوس دارم مستقل باشي و بتوني از عهده همه كارات بر بياي ولي حداقل يه چند ماه ميذاشتي من مسواكتو ميزدم بعد چند ماه ميسپردمش به خودت . از بس جلوت مسواك ميزنم كه ياد بگيري و خوشت بياد از اين كار، لثه هام درد گرفته قبلا" كه مسواكت انگشتي بود ، دوس...
اسفند با نفس
اولين مسواك شيرخوارگيت
دختر نازم این اولین مسواک و خمیردندون شیرخوارگیت هستش . یه مدت پیش که رفته بودیم هایپر دنبال مسواک خوب بودم برات که ظاهرا" تموم شده بود اینه که وقتی با دوستم بتینا صحبت میکردم بهش گفتم هر جا به چشت بخوره به من بگو تا برا نفسی هم بخرم. که چند روز پيش زحمت كشيده بود برات خريده بود ( دست گلش درد كنه ) دختر گلم ما ٣ تا مسواک و ٣ تا خمیردندون برات گرفتیم چون که ما هم خونه مامان جونیم ( از شنبه تا سه شنبه ) و از ( سه شنبه شب تا جمعه عصر )خونه خودمونیم، خواستم خونه هر کدوم از مامانا هم رفتیم مشکل نبود مسواک نداشته باشیم و مسواک و خمیردندونات هم گذاشتیم خونه مامانیا. اینم از عکساشون : ...
اولين مسواك نوزاديت (مسواك انگشتي )
این اولین مسواک نوزادیته عروسکم ، که توی سیسمونیت برات خریده بودیم ، يه مسواك انگشتيه . آره جوجه کوچولوی ناز من هم ، میخواد مرواردیدهای قشنگشو مسواک بزنه . به کی باید بگه ........ قربونت بشم عسلم. مامی ات برات هر کاری که بتونه میکنه......................... ٧ ماهگیت بود که خدا اولین مرواریدتو بهت هدیه کرد مامانی هم ٨ ماهگی شروع کرد به مسواک زدن با این مسواکت قندكم. یه چند مدتی ( البته غیر متناوب ) مسواک میزدم برات ، نمیدونم یا زیاد خوشت نمیومد یا اینکه اذیت میشدی ولی من اینکارو انجام میدادم صرفا" برای اینکه بیشتر با مسواک و مسواک زدن آشنا...
پرنسسم , تو کالسکه دنبال چي ميگردي ؟ !!!!!!!!
پرنسس كوچولوي من تو كالسكه سیندرلا دنبال چي ميگردي ؟ لنگه كفش !!!!!!!! پرنسسم هميشه بهترين ها برات باشه.............. . ...
اولين برف بازي دخترم
دختر گلم پارسال این موقع کوچولو بودی و هیچی از برف نمیدونستی . ولی امسال حسابی خانوم شدی و باهوش . اولین برف امسال که فکر کنم ٢٥ آذر اومده بود ، طبق معمول هر هفته که از شنبه تا سه شنبه به خاطر شما خونه مامان جون میشیم ، شب برف بارید ، من هم برفا رو نشونت میدادم ،بهت میگفتم : نفس ببین چه قشنگن برفا ، ببین چه رنگ قشنگی دارن. رنگش سفیده . نفسم ببین آسمونو. ببین اون بالا رو ، برفا از اون بالا میان. بهت می گفتم نفس ببین اینا برفن ، بگو برف ، شما هم ذوق زده شده بودی یه لحظه هم دل نمی کندی از نگا کردن به برفا و تند تند دستای نازتو می زدی به صورتم و می گفتی مامان برس برس من هم می ...









