اولين برف بازي دخترم
دختر گلم پارسال این موقع کوچولو بودی و هیچی از برف نمیدونستی . ولی امسال حسابی خانوم شدی و باهوش .
اولین برف امسال که فکر کنم ٢٥ آذر اومده بود
، طبق معمول هر هفته که از شنبه تا سه شنبه به خاطر شما خونه مامان جون میشیم ، شب برف بارید ، من هم برفا رو نشونت میدادم ،بهت میگفتم : نفس ببین چه قشنگن برفا ، ببین چه رنگ قشنگی دارن. رنگش سفیده .
نفسم ببین آسمونو. ببین اون بالا رو ، برفا از اون بالا میان.
بهت می گفتم نفس ببین اینا برفن ، بگو برف ، شما هم ذوق زده شده بودی یه لحظه هم دل نمی کندی از نگا کردن به برفا و تند تند دستای نازتو می زدی به صورتم و می گفتی مامان برس برس
من هم می گفتم بله برف . دوسش داری . دوباره دس میزدی به صورتم میگفتی برس.
بغلت کرده بودم و از پشت پنجره برفایی که می ریختن زمین یا رو برگا و درختا نشونت میدادم
، و شما هم حساب کیف میکردی .ولی چون دوربین همرامون نبود نتونستیم ازت عکس بگیریم و در آخر پست اولین برف ٩١ هم نوشتیم عکس برفا بزودی.
دوست دارم نازنین کوچولوم که اینقدر عاشقانه همه چی رو دوس داری
![]()
ما که آخر هفته رسیدیم خونمون همه برفا هم آب شده بود وخبری از برف نبود ، من هم دست به دعا شدم که برف بباره تا دخترم بتونه برف بازی کنه و ماهم بتونیم ازش عکس بگیریم.بالاخره خدا دعاهامون قبول کرد
![]()
اینه که روز جمعه زود بیدار شدیم صبحونه خوردیم و قبل از هر کاری رفتیم ائل گلی برا برف بازی.
این هم از برف بازیات :

این هم اولین آدم برفی عمرت که از نزدیک دیدیش.

دست بابیت دردنکنه که با چه ذوقی نشت و این آدم برفی رو برات درستش کرد اون هم با کمترین امکانات و بدون دستکش


اینجا اولش عروسکم کمی تعجب کرده که اینا چی اند؟!!! روی زمین و درختا

مامی یه گلوله برفی درست کرد و بهت نشون داد نفس ببین این توپو چقدر نازه .شما هم یکی درست کن بده به مامان، باشه مامان نفسی هم جواب میده باشه ، آخه قربون این باشه گفتن بشم که مدتیه که به هر چی میگیم این کارو بکن باشه شما هم میگید باشه. آخه میمیرم وقتی اینطوری و مودبانه میگی باشه فرشته نازم.

بعدش دیگه ولکنش نبودی هی خم میشدی از برفا ورمی داشتی و باهاش بازی میکردی و توپ درست میکردی مثلا"
، هی میدویدی اینور اونور .
بعد از ١ ساعتی برف بازی ، وقتی هم خواستیم برگردیم گریه میکردی که به زور آرومت کردیم و با چیزای دیگه سرتو گرم کردیم .
یه چیز خنده دار هم بهت بگه بخند بعده این گریه ات ، البته یه جورایی هم ابتکار به خرج داد مامیت .بابایی ازم خواست تا برا شال کلاه آدم برفی فکری بکنم .
من هم که از بادیت براش کلاه درست کردم و از شلوارت براش شال 

تا وقتی که وجود گرمتون همراهمه
زمستون و روزای برفیش برام سرد نیستن
![]()


اولين برف بازي دخترم
