نفس فرشته عشقمنفس فرشته عشقم، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

نفس فرشته عشق

خوش بحالت نفس

  خوش بحال نفس ، خوش بحال مامان جون (البته به جز اذیتهای نفس) که بازم با هم هستند. بعد از تعطیلات عید و به جز دو سه روزی که نفسم پیش باباش بود و البته روز ١٤ فروردین که صبح تا عصر رو با خاله فرشته و خاله سهیلا بود ، همه روزا رو با مامانی و بابایی شروع می کرد. مامان جونم هی تاکید می کرد کاری نکنید که بعد از تعطیلات پیش من نمونه !!! ولی ظاهرا نفسم، مامان جون رو خیلی دوست داره و هنوزم وقتی می خواد خودشو لوس کنه سریع میره پیش مامان جونش و به ما حرص میده.  ولی انصافا مامان جونش هم خیلی دوسش داره و خیلی هم بهش میرسه ..... نفسم از اینکه به خاطر کارمون صبح تا عصر تنها میمونی و مام...
16 فروردين 1392

تغییر قالب وبلاگ نفس

  نمیدونم این قالب وبلاگت رو دوست داری یا نه ، سعی کردیم زیاد شلوغ نباشه و تا حدودی اختصاصی تر باشه . (البته فقط تغییرات جزیی تو قالب دادیم)  صدای خودت ، خنده هات و شیرین زبونی هات رو هم به عنوان صدای پس زمینه گذاشتیم . عشقم دوست دارم .... ...
16 فروردين 1392

امروز دخترم مهمون خاله فرشته هستش

بعد از تعطيلي 4 روزه عيد ،  مامان و بابايي دوباره شروع به كار كردن و چون  مامان جونت ( مامان بابایی )هم باید میرفت آزمایشگاه برا بیماریش، آورديمت پيش خاله فرشته ، البته قرار بود  پيش مامان جون (مامان مامی) بمونی   ولي  يه مشكلي براشون  پيش اومد (  يكي از دوستان قديمي پاپا  فوت شده بود ) مامان جون و پاپا رفتن شهرستان و شما هم رفتيد پيش خاله جونت چون  فربد و هستی هم خونه بودن  حسابی بهت خوش گذشت . هستی به قدری خوشحال شده بود که مدام از من می پرسید خاله واقعا" نفس  پیش ما می مونه ؟ میگفتم آره  . میگرفت نفسی رو بوسش میکرد . خیلی ناز و مهربونه این هستی...
14 فروردين 1392

رستوران هفت (7)

عروسک مامان ، امروز که قرار بود صفا  (دختر دایی ) ، که شما عروس صداش میکنی برا عید دیدنی بیاد خونمون ، من و بابایی هم تصمیم گرفتیم شام رو بریم رستوران . این دومین باری هستش که با هم میریم رستوران (آخه همش بیقراری میکنی) ، دفعه قبلش هم با صفا بودیم  ( رستوران ٢٠٠٠ ) . دخترم وقتی اسم "دردر" میاد از خود بیخود میشه ، خیلی خوب کمک میکنی تا لباساتو بپوشونم ، حالا اگه مامانی پشیمون بشه و بخواد مثلا یکی از لباساتو عوض کنه دیگه خدا اون روز رو نیاره .....................  چند جایی رو رفتیم یا کسی تو رستوران نبود(خالی) و یا این که تکراری بودن ، این بود که رستور...
9 فروردين 1392