نفس فرشته عشقمنفس فرشته عشقم، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره

نفس فرشته عشق

2تا مروارید تو صدف عروسکم پیداشد

 ساعت   ١٨ که  از شرکت اومدم خونه مامان جون پیش شما ، مثل همیشه بغلت کردم و بوسیدمت ، و اون موقع که برا مامانی ناز میکردی ومیخندیدی یه هو متوجه شدم ٢ تا دندون نیش فک بالات در اومده ، و فرشته کوچولوی دندون ٢ تا دندون خوشگل برات آورده، که مثل همیشه به موقع دندوناتو میاره این دفعه هم به موقع بود . دست فرشته کوچولو درد نکنه که برا فرشته ی ناز من ٢ تا مرورارید خوشگل آورده . فرشته کوچولوی مامان دوست دارم عروسکم دوست دارم . واز خدا ممنونم که اینقدر به فرشته هاش لطف داره و مواظبشون هست . دخترم ، عروسکم تو هم قدر این دندناتو که نعمت خداست برامون بدون و همیشه ازشون خوب مواظبت کن .   ...
7 مهر 1391

13 ماهگی نفس

الهی که قربون قد و بالات بشم نفس نفسم من قبول ندارم  اخه قبول نیست چرا اینقدر تند تند داری بزرگ میشی    من وقت نمیکنم خیلی از فکرهای تو سرم رو عملی کنم ، همیشه از زمان عقبم ....  فرشته  13 ماهه من عاشقتم توی این ماه گذشته چه کارا که نکردی ، همش دستای ناز و کوچولوت رو میگیری و به سرعت از مبل و تخت و میز و هر جایی که قد کوچول موچولت برسه بلند میشی و به همه جا سرک میکشی. الان دوهفته ای میشه که البته اوایل خیلی با احتیاط ولی الان با اعتماد به نفس زیاد دستهای نازت رو از تکیه گاه ول میکنی و برای 30 ثانیه میایستی که این کارت باعث میشه همه تو خونه هورا بکشن ...
4 مهر 1391

نفس دیشب مهمون عموش بود

دیروز مامان جون نفس گفته بدلایلی دیگه نمیتونه نفس و نگه داره  و ما که تصمیم گرفته بودیم نفس رو 2 روز پیش مامان جون و دو روزم پیش مامانی بذاریم دیگه نشد. تصمیم گرفتیم که از صبح فردا ( امروز صبح ) نفسو ببریم مهد . مامانی تا این جریان و شنید گفت من اجازه نمیدم و با کلی بغض و گله و ناراحتی ما رو از بردن به مهد منصرف کرد. و فعلا همه در مورد اینکه برا نگهداری از نفس چکار باید بکنیم ، موندیم ........ دیشب بعد شام نفس مهمون عمو و زن عموش بود ، تو ماشین کمی کلافه بود ولی وقتی رسید خونه اونا ، اونقدر ادا درآورد که همه رو مشغول خودش کرد . یه کادو هم از اونا گرفت ( یه بالش خوشگل به شکل گنجشک ) .     ببینید آخه این ...
3 مهر 1391

نفس این روزا فقط می گه من .....

این روزا نفس نمی دونم چرا اخلاقش بد شده ، البته در طول روز یکی دوبار ..... می خوای غذا بدی میگه  : خودم بدید خودم بخورم ، البته چه خوردنی ، همه رو میریزه زمین میخوای جلوشو بگیری می گی نرو خطرناکه : میشینه گریه که من می خوام برم میگی لباس بپوشونم ، میگه نه میگی ......   میگی راه برو ، سریع میشینه زمین ............... اینم عکس وقتای عصبانیشه ، سرخ میشه و هر چی دستش باشه گاز می گیره بعدشم می زنه زیر گریه ...
2 مهر 1391

پاييز 91 با دخترم نفس

من عاشق پاییزم ،عاشق حس وحالش ، غروبش ، عاشق بوی برگای نمناک بارون زده تا خش خش برگای خشک. با اینکه من همیشه دلتنگ میشم از این فصل، ولی حس عجیبی هم داره این فصل ، هزار رنگ و بو داره این فصل. مخصوصا" بوی مدرسه های بی بازگشت که من عاشقشم. که البته چندین سال بعد با رفتن تو عزیزترینم به مدرسه دوباره تکرار و زنده میشه روزهای بی بازگشتم. کی میگه پاییز تلخه و غم داره ...هرکی بوده تا حالا روی برگای خشک ندویده . نخندیده از ته دل.......       این دومین پاییزه که می بینی دختر نازم.   پاییز ثانیه ثانیه می گذرد. یادت نرود اینجا کسی هست که به اندازه تمام برگهای رقصان پاییز برات آرزوهای خوب دارد. &nb...
1 مهر 1391

نفس من برای اولین بار رفتش پارک بازی ....

امروز حوالی ظهر با خاله پروانه تماس گرفتیم که لوسی رو برداره بیاره خونه ما تا چند تا عکس از دوتایشون بگیریم ( نفس و لوسی ) . خاله پروانه هم گفت باشه حتما میام فقط کمی باید به لوسی برسم و آمادش کنم . ولی بعدا تماس گرفت و گفت که براشون مهمون اومده و امروز نمی تونه بیاد . ما هم که به نفس قول عکس داده بودیم گفتیم حالاکه خاله نیومد میریم پارک . نفس رو هر وسیله بازی که می نشست دیگه بلند نمی شد. و هر جا که چند تا بچه بودن میرفت ، همه رو بیرون می کرد و تنهایی به بازیش ادامه می داد. نفس این کار ، درست نیست . بعدشم که فهمیدیم نفس .........  زودی رفتیم خونه و ..........   . اینم چند تا از عکسای نفس تو پارک بازی...
31 شهريور 1391

عروسکم برای اولین بار روی پاهای نازت وایستادی ...

خیلی وقته که نفس تا دور و برش مبلی ، دیواری ، پشتی و .... به اون تکیه میکنه و بلد میشه . راستش دیگه از نشستن و خوابیدن خسته شده ... دیروزنفس من تونست چند لحظه ای بدون کمک سر پا بمونه . نفس گلم منتظر راه رفتنت هستیم . زود باش زودباش یالا یالا زودباش دوست دارم راز همه نفساي زندگيم ...
26 شهريور 1391