نفس فرشته عشقمنفس فرشته عشقم، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره

نفس فرشته عشق

خدا حافظ ایلیا و عمه جون و عمو فرید

امروز صبح بعد از جمع و جور کردن وسایل از خونه ایلیا (پسر عمهنفس )به سمت تبریز راهی شدیم . نفسنازم دو ساعتی خواب بود، بعدش کمی بازی کرد .. البتهآخر آخراکمی بی حوصله شده بود . خلاصه ساعت 4 رسیدیم خونه . حالا ما خسته و اون که تو راه خوابیده بود شارژ کاملو نتیجه این که نذاشت ما بخوابیم . شب رفتیم خونه مامانی، چون قرار شده که فردا و پس فردا نفس پیش مامانی باشه . نمی دونستم نفسم اینقدر حسوده . وقتی آوا (دختر کوچولوی همسایه مامانی )رو دم در خونه مامانی بغل کردم فهمیدم که نمیخواد کسی به غیر از اونو بغل کنم . راستی نفسکم کم بدون گرفتن دیوار و چیزای دیگه وای میسه. وااااای بعضی از دیوارای خونه مامانی بعد از زلزله ، ترک برداشتن . ...
26 شهريور 1391

عروسی خیلی خوش گذشت ...

دیروز ما و مامان جون نفس چهار نفری رفتیم ارومیه برا مراسم جشن عروسی افرا جون. ساعت ٣ راه افتادیم ولی یه تصادف باعث شدکه ما بجای ساعت ٥ ساعت ٧.٣٠ برسیم. دیر شده بود ، رفتیم که عذر خواهی کنیم و ....  ولی مگه عروس و داماد و خونوادش اجازه می دادن؟ مراسم شبشون تازه داشت شروع می شد . خیلی شرمندمون کردن ، همه چی عالی بود . نفسم کلی خوند و رقصید . آخرا هم رو دوتا صندلی براش یه تخت درست کردیم و عشقمونو خوابوندیم. افرا جون بابت همه چی ممنون ، خیلی خوش گذشت . دوستون داریم. یادم رفت بگم که نفسم به جز یکی دوبار اصلا تو ماشین بی تابی نکرد . دوست دارم نفس. عصر موقع برگشتن رفتیم خونه مامان جون ، این رو...
24 شهريور 1391

واکسن 1 سالگی عروسکم

    نفس عزیزم  بعداز چند روز تاخیر به خاطر مریضی مختصری که داشت امروز صبح واکسنشو زد . اولش همش میخندید ، تا رفتیم تو اتاق  واکسیناسیون ، و دست خانم بهداشت بهش خورد شروع کرد به گریه ، ولی اون فقط داشت وزنش می کرد و دور سرشو اندازه میگرفت . موقع زدن واکسن نازم  حدود ١٠ ثانیه گریه کرد و مثل خانوما اومد بغل مامانشو آروم شد. آفرین دختر گلم  که در مقابل همه واکسنا تا اینجا ، خم به ابرو نیاوردی دوست دارم.سعی کن همیشه مقاوم باشی و صبور . .  دوست دارم .                 ...
23 شهريور 1391

نفس امروز به اولین مراسم عروسی عمرش دعوته

امن و نفس و مامان جون ، سه تایی برا رفتن به عروسی خاله افرا آماده می شیم و منتظر بابای نفس هستیم تا از دانشگاه بیاد و مارو ببره. وای نفس من ، تا حالا عروسی ندیده ، نفسم ، عشقم بهت خوش بگذره   نفسم بعداز حموم کردن چه ناز شده ...
23 شهريور 1391

نفس بابا لوس بابا

  دختر که باشی نفس بابایی لوس بابایی عزیز دردونه بابایی حتی اگر بهت نگه دستت رو میذاره روی چشماشو میگه : این تویی که به چشمای من سوی دیدن میدی ... خلاصه دختر یک کلام ختم کلام نفس باباست ...
8 شهريور 1391

در انتظار چند قدم برداشتن گل دخترم هستم .

خدا گوید:   تو ای زیباتر از خورشید زیبایم ،    تو اي والاترين مهمان دنيايم ،  بدان آغوش من باز است ..... شروع کن :    ١          قدم   با تو        تمام  گامهای مانده با من              عزيز مامان خيلي دلم ميخواد هر چه زودتر بتوني راه بري ، البته از خيلي وقت پيشاست كه روي پاهاي نازت وايستادي و 1 قدم برميداري ولي اينكه بتوني چند قدم پشت سرهم برداري فعلا" كه اتفاق نيفتاده ، دختر گل من هركاري رو بااحتياط انج...
7 شهريور 1391