نفس فرشته عشقمنفس فرشته عشقم، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

نفس فرشته عشق

نفس من تو 10 ماهگی چی بلده ؟؟؟؟

     نفس بلده دست بزنه البته از نوع صدا دارش نفس بلده بای بای کنه نفس با سرعت جت 4 دست و پا میره نفس بلده بگه دای دای - در در - گل - آیدا - ک ( کتاب ) - شی (شیر ) - س (سیب ) نفس بلده با انگشت اشارش ساعت و نشون بده ، حالا خونه هر کی میخواد باشه نفس بلده گل ها رو با انگشتش اشاره کنه و بگه گل نفس خیلی خوب فوت میکنه نفس ادای ماهی رو با لباش در میاره نفس خیلی خوب بلده ببوسه بازم از نوع صدا دارش نفس از کناره های مبل میگیره و بلند میشه و به سرعت در طول مبل راه می ره نفس گلم خیلی زود از اسباب بازی هاش زده میشه (10 دقیقه ) و باید یکی دیگه در اختیارش بدی نفسم یه کلمه نفس مامان و باباشه ..... ...
4 تير 1391

نفس گلم تو 10 ماهگی چی دوست نداره ؟

  نفس گلم دوست نداره پن پنشو عوض کنن نفس خودم دوست نداره جوراب پاش کنن و اگه جوراب یا جوراب شلواری پاش کنن همش فکر اینه که اونو با دستاش بکشه و درش بیاره نفسم دوست نداره لباساشو تند تند عوض کنه مخصوصا آستین دار و تنگشو نفسم دوست نداره همش تو خونه باشه ، در دری بهتره نفسم دوست نداره سرش کلاه و هد بزارن (خوب حق داره) نفسم دوست نداره قطره آهن بخوره ، به کی باید بگه نفسم دوست نداره پیش مردم غریبه بگه گل ، بوس کنه ، فوت کنه (خوب راست میگه )   ...
4 تير 1391

نفس گلم تو 10 ماهگی چی دوست داره ؟

  نفس من دوست داره بشینه رو گردن بابایی و همش بازی کنه    نفس من دوست داره هر چی دستش می آد بخوره نفس من دوست داره هی با مامانش قایم موشک بازی کنه نفس من دوست داره وقتی بابا و مامان میان خونه ، اول اول اول اونو بغل کنن و به کس دیگه ای توجه نکنن. نفس من دوست داره تند تند بره در دری نفس من دوست داره بره حموم و هی با آب بازی کنه به شرطی که سرشو نشوره     ...
4 تير 1391

عید مبعث

نفسم امروز کلی خوابید ، موقع بیداری  با شیطنتاش مامانشو که می خواست کمی بخوابه بیدار میکرد و می خندید . هر چی من میگفتم نفس بیا اینجا ، گوش نمیکرد و هی با موهای مامانش(کلیپس مو) بازی میکرد و قهقهه می زد  چراشو نمیدونم .... .  عصر آتلیه رو آماده کردیم و شروع کردیم به عکس و فیلم گرفتن از نفس خانوم . حالا هم خانم رفته خونه مامان جونش ، شبم اونجاست. راستی امروز برا اولین بار گفتش سیب و حرف ک رو برا صدا کردن کتاب زمزمه کرد. آفرین گلم
29 خرداد 1391

لالایی های مامان

  گنجشک لالا، سنجاب لالا                                        آمد دوباره مهتاب بالا لالالا لایی لا لالایی لا لا لالایی...                               لالالا لایی لا لالایی لا لا لالایی... گلدون خوابید مثل همیشه             ...
13 ارديبهشت 1391

لحظه تحویل سال 1392

      آنجا که باغ در اسارت پاييز بود بهار امد با خلعتي از شکوفه هاي رنگين و باغ را به جشن شکوفايي و رقص شاپرکها دعوت نمود....   بهار امد و به باغ شيوه رستن اموخت...   بهار امد و عطر نفس شکوفه هاي سيب در ذهن زمين جاري گشت و کوهساران ابستن سبزهها....   بهار امد تا پرندگان تبعيدي به ديار خويش باز گردند و در فراز طليعه روز زندگي دوباره را اغاز نمايند...   درختان بار ديگر در هيات شکوفها طبيعت را به زيبايي اراستند و پرندگان را به لحظه هاي گرم هم اغوشي در زير رواق گلبرگهاي نسترن بشارت دادند   چشم شقايقها نگران ...
30 فروردين 1391