نفس فرشته عشقمنفس فرشته عشقم، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

نفس فرشته عشق

لحظه تحویل سال 1392

1391/1/30 19:20
نویسنده : مامان و بابا
412 بازدید
اشتراک گذاری

 


 

 

آنجا که باغ در اسارت پاييز بود بهار امدبا خلعتي از شکوفه هاي رنگين و باغ را به
جشن شکوفايي و رقص شاپرکها دعوت نمود....

 

بهار امد و به باغ شيوه رستن اموخت...

 

بهار امد و عطر نفس شکوفه هاي سيب در ذهن زمين جاري گشت و کوهساران ابستن سبزهها....

 

بهار امد تا پرندگان تبعيدي به ديار خويش باز گردند و در فراز طليعه روز زندگي
دوباره را اغاز نمايند...

 

درختان بار ديگر در هيات شکوفها طبيعت را به زيبايي اراستند و پرندگان را به لحظه هاي گرم هم اغوشي در زير رواق گلبرگهاي نسترن بشارت دادند

 

چشم شقايقها نگران شکفتن گلها بود که مبادا توسن تگرگ در مسير ذهن انها بتازد و فصل طلايي هم اغوشي را به حصار تنگ خاموشي مبدل سازد جويباران به حمايت درختان تشنه مي شتافتند تا شاهد بردن برگهاي نيمه جان به گورستان مرداب نباشند...

 

نگاه کن موسيقي دلنواز نسيم چه عاشقانه تارهاي صوتي جويباران را به اهتزاز در مي
اورد

 

نگاه کن صميميت و صداقت ستاره هاي رنگين را که شب تيره را در چشمه مطهر مهتاب
شستشو مي دهند.....

 

نگاه کن بهارامد .................
 

 

 

صبح تصمیم گرفتیم برا سال تحویل تو ساحل باشیم  اینه که لباساتو پوشوندم و خودمون آماده شدیم و رفتیم. هفت سین رو هم تو چادر چیدیم البته عمه فهمیه زحمتشو کشید و با وسایلهایی از قبل آماده  کرده بود کنار هم چید و متاسفانه شما  خواب بودی و برای سال تحویل عجب ترقه بازیی راه انداخته بودن ولی مگه بیدار میشدی ، من هم میترسیدم خدایی نکرده روت بیوفته ،دوروبرتو با بالش و وسایلی که بود پوشونده بودم و خودم کنارت نشته بودم ولی ناگفته نباشه که اعتراف کنم که مامانیت هم از ترقه هایی که صدای بلندی دارن میترسهزبان لحظه تحویل سال نزدیک شد و من هم داشتم دعای سال تحویل رو میخوندم و آرزوی سلامتی و خوشبختی و پیشرفت برا همه میکردم مخصوصا" برا عسلم و بابایی وخونواده هامون .

 

اینم از سفره هفت سین ( قرآن )

  ماهی

عشقم لحظه سال تحویل خوابیده ، مامی هم داره دعای سال تحویل میخونه برا سلامتی فرشته نازش و خانواده امون و همه نی نی ها و همه انسانهای روی زمین و پیشرفت و موفقیت همه و نابودی افکار پلید . به امید سلامتی ، خوشبختی و موفقیت همه .ماچ

"مامی در حال دعای سال تحویل و نفس فرشته نازم در خواب"

 

 

 

عمو فرید و ایلیا و آیدا و آرمین هم بیرون چادر داشتن بادبادک پرانی میکردن .

 

 

افسوس دختر کوچولوی من در خواب بود و  بعد از کمی بیدار شدی باهم ناهارمونو خوردیم و شما هم عیدی هاتو گرفتی و این هم چند تا عکس خاطره انگیز از اون لحظه ها:

 بعد بیدار شدن هم هی دریا دریا میگفتی ، البته کلمه دریا رو هم برا اولین تو آستارا یاد گرفتی .ماچ

 ما هم تصمیم گرفتیم فردا ظهر بیاریمت دریا تا بازی کنی و دریارو از نزدیک ببینی .

دوست داریم عشق ابدیمون و  هر چی دعای خوب داریم برات آرزو میکنیم .

 

سال نو مبارک

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)