نفس فرشته عشقمنفس فرشته عشقم، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

نفس فرشته عشق

نفس جدیدا چه ها که نمیگه !!!!!!!!!

  وقتی نفس و صدا میزنیم اکثر جواب میده بله ، ولی وقتی بهش میگیم نفس جان ، با هزارو یک عشوه میگه جانم (تو این چند روز بابایش یادش داده) . غیر ممکنه که چیزی بهش بدیم و نفس نگه مرسی از کجا و از کی نمیدونم ولی بعضی اوقات ، خیلی به موقع میگه یییرما (ترکی میخورمت) از فربد یاد گرفته و البته خودشم برا خنده و نه همیشه با لحجه ترکی میگه (سلام علیکیم) وقتی بابایی از دستش ناراحت میشه سریع میره پیش مامانی و بهش میگه من بابا رو ناراحت کردم هیچ وقت خراب کاری هاشو گردن کسی نمیندازه  اگه بگی کی اینا رو ریخته ، سریع جواب میده من ... ببخشید ... وقتی میخواد لوپ‌هاتو باد کنی تا اون بترکونه میگه بابایی...
12 مرداد 1392

مامان جون بیا که مرخصی شما تموم شده

  تقریبا ٢ هفته ای می شه که بابایی تو مرخصی تابستونی هستش و شما صبح تا ساعت ٣  رو پیش بابایی میمونی و اینطور که مشخصه بهتون هم خیلی خوش میگذره ، از یه بابت هم مامان جون تو این مدت از شلوغ کاری های شما دور بوده و استراحت کمی داشته .... امروز بعد از آتلیه رفتیم خونه عمه فریبا (آرمین) ، تا هم مامان جون رو ببریم خونشون و هم شما بعد از این مصیبت بزرگ (عکس اندازون) کمی با آرمین بازی کنی. چند روز دیگه یعنی از فردای عید فطر بازم مامان جون باید زحمتت رو بکشه و ....  مامان جون مرسی .... اینم عکسهای شما دو تا وروجک که تو پارک ازتون انداختیم .....   ...
11 مرداد 1392

رفتن به آتلیه (2)

دیروز که ........... امروز از صبح که بلند شدی چنان از عمو عکاس و ژستهای خودت میگفتی که ما باورمون شده بود . به قصد گرفتن عکسهای آنچنانی رفتیم و البته کمی زودتر از موقع رسیدیم ، بخاطر همین تو ماشین نشستیم تا سر ساعت مقرر بریم تو ، جالب اینجاست که تو ماشین هم کم نیاوردی و داشتی با ژستهات برامون کلاس میذاشتی ولی تا رفتیم تو آتلیه باز گفتی عمو عکس نگیره و ... بابایی بغل و .... بابایی هم برای این که شما راحت تر باشی ، رفت بیرون از آتلیه و تو اتاق بغلی گریه های شما رو گوش میکرد. چرا نمیخواستی عکس بگیری رو هنوزم متوجه نشدم .......... عکسهات اصلا اونی که میخواستیم نشد ...... ...
11 مرداد 1392

رفتن به ال گلی ( با ال آی و مامانو باباش)

امشب با ال ای و خاله مهناز و عمو یوسف رفتیم ال گلی ، با ناز وادا لباساتو پوشوندیم ، یعنی منظورم از ناز وادا یه ٤-٣ ماهه که اصلا" تن به لباس پوشیدن نمیدی و ماهم سر اون قضیه لباس پوشیدن دعوا داریم . بالاخره راضی شدی لباس بپوشی ولی پشت بندش هم گفتی  : مامان سه چرخه هم ببرم .  من هم گفتم باشه عزیزم . ولی تا رسیدیم و اون فضای سبز و گربه هارو که خیلی دوسشون داری دیدی همه چی از یادت رفت . نه سرما میفهمدی نه گشنگی و نه هیچیه دیگه ... و به عشق بازی با الآی و هوای آزاد و  به  آزادی مطلق رسیدن  و گربه های اونجا حال میکردی برا خودت ، یه چند لقمه ای خوردی ، که من از این بابت خیلی خوشحالم که کمی غذا خوردی . ...
10 مرداد 1392

عکس آتلیه پرنسس کوچولو برای تولد 2 سالگیش

  پرنسس کوچولوی من !   من و بابایی دیشب تا قبل از رفتن به آتلیه داشتیم یک سر از خوبی های عمو عکاس و ژستهایی که باید براش بگیری توضیح می دادیم . شما هم قبول میکردی و میگفتی باشه این جوری خوبه و برامون خودتو لوس می کردی و ..... ولی عزیز دلم ، پرنسسم ، تا پامون رو تو آتلیه گذاشتیم همه قول و قرارامون رو پاک از یاد بردی  با این که آتلیه پر بود از وسایل بازی مثل عروسک و سه چرخه و اسب چوبی ....  و دختر کوچولوم با وسایلهای بازی ور میرفت و حسابی خوشش اومده بود ، تا می خواستیم از این پرنسس شیطون عکس بگیریم سریع از محل بلند می شد و می زد زیر گریه و البته  ...
10 مرداد 1392

عشق ماماني 23 ماهگيت مبارك

عزيزم ، عمرم ،نفسم 23 ماهگي يعني:  آخرين ماه از فصل اول زندگي  ..... گل ياسم 23 ماهگيت مبارك........................  آره عروسک نازم ، ٢٣ ماهه که یه فرشته کوچولوی ناز تو خونمونه که نفسهای عشقشو  تو خونمون پیچونده و  به میمنت وجودش خونمون  عشق بارون شده . و ما هم از همنفسی و بودن با اون فرشته کوچولوی ناز لذت میبریم. روزها دنبال شبها میدوند و برعکس .... ومن وقتی به تاریخ چهارم هر ماه میرسه تازه حس میکنم که چقدر بزرگ شدی !!!! چقدر سخته حس عاشقی که نمیتونی ازش بگی یا بنویسی ، فقط میتونی یه جمله بگی ، اونم اینه که با تمام وجود دوستش داری............. " دوست داریم ف...
4 مرداد 1392

شاهکارهای پرنسسم

این روزا چه شاهکارهایی که پرنسسم نمیکنه . دختر قشنگم ، نفس نازم ، ٢٠ ماهه که در کنار مایی و ما از بودن با تو لذت میبریم. ما لحظ لحظه باهاتیم و ثانیه هاتو تو ذهن و دلمون ثبت میکنیم . عشق و نگاه نافذی که تو چشمای قشنگت داری دل هرکسی رو آب میکنی وبیشتر از همه هم دل من و بابایی رو .......... دل ما از دلگرمی که تو سینه اته و خنده ایی که رو لبای نازته به تپش میوفته . من خدارو هزاران هزار بار شاکرم  عشقی که به بهشت دلمون فرستاد باعث شد عشق ما چند برابر بشه ومن هم هر چقدر شکر خدا بکنم ، کم کرده ام. حالا از شاهکارات بگم برات دختر زیبای همیشگی من : این روزا فقط کارت شده بدو بدو و کشف و اکتشافات و نترسی ها و هو...
28 ارديبهشت 1392

احساس من به تو

احساس من به تو مابين حرفام نيست.... ......... هر چي بهت بگم اوني كه ميخوام نيست........ كي مي خواد مثل تو باشه ، مثل تو كه بي نظيري ...
27 ارديبهشت 1392

هورااااااااااا دخترم جمله 4 کلمه ای میگه

دخترم باهوش و نازم در سن اسال و ٨ ماه و ١٩ روزگی  ( در ٢٠ ماهگبت ) در ساعت ٢٠ در خونه مامان جون بودیم که داشتم از پنجره اتاقشون گنجشک نشونت میدادم و بهت گفتم نفسم ببین چقدر نازن این گنجشکها . یه هو شما هم برگشتی به من گفتی " من گنجشک دوس دارم "  یه هویی  من هم  اینجوری شدم  دختر نازم پیشرفتت خیلییی عالیه . خیلی نازی خیلی باهوشی امیدوارم در همه کارات موفق  بشی و پیشرفت کنی . دوست دارم عسلی ناز مامان     ...
23 ارديبهشت 1392

مامانی خوبم دوست دارم

  تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد به مادرم… که مهرش تا ابد در دلم جای دارد. تو بهترین گل، میان شهر گلهایی تو رنگ آفتابی، شب که می رسد، مثل ستاره، گویا مهتابی   مامانی خوبم، روزت مبارک . "نفس"   کارت پستال و متن روز مادر Reviewed by Rad on May 12 Rating:   مامان مهربانم، آهنگ صدایت، زیباترین ترانه زندگی‌ام، نفس هایت، تنها بهانه نفس کشیدنم و وجودت تنها دلیل زنده بودنم شد.    مامی روزت مبارک. "نفس"           ...
11 ارديبهشت 1392