عاشقتم
تولدت مبارک
خبر مهم : ساعت ٥٥/٢٣ لحظه تولدته ، شمارش معکوس تولدت به پایان می رسه. ٥٥/٢ساعت دیگه به لحظه تولدت باقی مونده ..........ضربان قلبم تندتر شده ، دلم یادآور لحظه دیدار با فرشته نازمه ...
عزیزترینم تولدت مبارک
صدای بهم خوردن بال معصوم فرشته ها می آید، انگار آمدن تو نزدیک است ، لمس بودنت مبارک. تپش قلبم با نزدیک شدن به لحظه تولدت بیشتر میشه ، از طرفی خوشحالم به خاطر تداعی شیرین ترین لحظه عمرم ، و از طرفی نگران و در استرس که نکنه نتونم همه ی کارهاتو ،گفته هاتو ، شیرین زبونیهاتو ثبت کنم . به خاطر ترس از یاد رفتنم فقط یه ریز دارم می نویسم و عاشقانه اینکارو میکنم ، حاضرم نخوابم ، استراحت نکنم ، از همه چیم بگذرم و فقط بنویسم تا بتونم یه روز این نوشته ها و دلنوشته هایی که عاشقانه دارم برات می نویسم به دستت بسپرم ، نمیدونم اون روز وقتی بهت میدمش بگی (ایییی )، مامانی من چه بیکار بوده ، کی میخ...
بي بهانه
عزيزترينم ، اومدم بي بهانه ....... اومدم بگم دوست دارم همين .................... براي عشق كه بهانه نميخواد ...
بالاخره دایی شهریار عکسای ملیسا رو برامون فرستاد
نمیدونم چرا این روزا لباس نمیپوشی ؟!!
حدود دو ماهیه که اصلا" دوست نداری لباس بپوشی ، از اول ٢٢ ماهگیت این وضیعت پیش اومده ، آخه چرااااااااا ؟؟؟؟ خودمم نمیدونم چرا . البته بیشتر فکر میکنم چون پوشک دوس نداری بپوشی ،حالا لباس پوشیدنت هم اضافی میدونی . .حالا عکسایی از لباس نپوشیدنهای این دو ماهه ات گرفتم که برات میزارم. ببین رفتی نشستی وسط ٢ تا مبل ، داری با قاشقت بازی میکنی داری با لباست کلنجار میری ، بند سرهمتو میندازی ،دوباره درش میاری توی این عکس کلا" میخوای لباستو درش بیاری مامان: نفس قاشقت کو؟ نفس: نیست ( البت...
مارال جون تولدت مبارک
Alles Gute zum Geburtstag تولدت مبارک مارال ...
شمارش معكوس تا تولد ناب ترين عشقم
٦ روز و 1٨ ساعت ديگه تا تولد عشقم باقي مونده .......
مامان ، بابا بیا خونه ی من !!!
عسلی مامان ، توی تولدت ، صفا ( دختر داییت ) برات یه چادر خوشگل پرنسسی هدیه داده بود ، که همون موقع ٣-٢ روز باز کردیم باهاش بازی کردی بعدش جمش کردیم آخه زیاد هم رغبت آنچنانی نشون ندادی. حدودای یه ماه پیش من یاد چادرت افتادم و به بابایی گفتم بازش کنیم تا نفس باهاش بازی کنه . شما هم که عاشقش شده بودی و تند تند میگفتی مامان ، بابا بیا تو خونه ام ، عزیزم بیا خونه ی من . اینجا رفتی تو خونه ات خوابیدی ، بابایی هم از پنجره چادرت یا بقول خودت خونه ات عکس گرفته : اینجا هم از سمت پنجره ستاره ایت عکس گرفته : اینهم...
نویسنده :
مامان و بابا
19:46






