یکی از پروژه های مهم دختر طلا (لگگگگگگگگگگننن )
نفسی از یک سالگی به بعد یاد گرفتی که جیش میگی ولی ما تنبلی میکنیم که ببریمت دستشویی ، البته مامان جون زحمت کشیده و یادت داده . از طرفی هم مان مان جون گفتش که یه ذره بزگتر که شدی تا اون موقع هم هوا خوب میشه و می برتت توی حیاط تا جیش کنی . ولی شما زودتر دست بکار شدی و شروع کردی به گفتن دستشویت و حتی غلیظ تر از اون که ما فعلا" نمیخواستیم باز بشی از پن پن ، دیگه زورتو بیشتر کردی حتی نه پن پن و نه لباس دیگه ای نمی پوشی که از حدود ١٩ ماهگی سر این لباس نپوشیدنت دعوا داریم ............... اینه که فکر کردم به خاطر علاقه زیادی...
مروارید 13و14 از راه رسید
دیشب بعد از مراسم تولد که رسیدیم خونمون، موقع شیر خوردن دیدم که ٢ تا از مرواریدهای خوشگلت هم از راه رسیده و جوانه زده عزیز دلم . فرشته مهربون ، باز هم خیلی بموقع ٢ تا از دندونای نازتو هدیه کرد .دستش درد نکنه . " مرواریدهای نیش از طرفین بالا " دخترم مبارکه . ...
نیاز کوچولو تولدت مبارک
دخترم ما امروز به تولد نیاز دعوت شدیم ، نیاز جان تولدت مبارک . عکسهای نفس عسلی قبل از رفتن به تولد : فدای این صورت شیطونت بشم عسلم . اینجا داری گلهارو بو میکنی !!!! آخه گل مصنوعی هم بو داره !!! به من میگی مامانی برو دورتر عکس بگیر بالاخره بیکار که نمیخوایم بشینیم ......داری چسب کفشاتو باز میکنی . عکسهای دختر ملوسم در تولد : کیک تولد ٢ سالگی نیاز کوچولو. از دست راست : نفس ، نیاز ، مهنا، یاسمین...
اولین چشم پزشک ( آخه چرا چشات میسوزه ؟ )
یه چند روزیه که چشم راستتو میگیری و میگی مامان چشم ، من هم میپرسم چشت چی شده دوباره جواب میدی چشم ، میگم چشت میسوزه میگی بله ، من هم میگفتم پاشو بریم چشتو بشورم آخه این روزها خیلی دستتو به اینوراونور میزنی میگم شاید گردوخاکی چیزی رفته چشت . بالاخره این چند روزه چون تکرارا" شاکی بودی از چشت بردیمت چشم پزشک ، قرار بود بریم پیش دکتر که چون دکتر حضور نداشت تصمیم گرفتیم ببریمت یه دکتری که سرش خلوت باشه آخه موردت زیاد حساس نبود فقط ما میخواستیم خیالمون راحت باشه که خدایی نکرده عفونتی چیزی نکرده باشه اینکه شانسا" یه دکتری پیدا کردیم که مریضش کم بود . جالب بود &nbs...
شمارش معكوس تا تولد بهترين عشق زندگيم (دخترم نفس)
تا این لحظه ١٤ روز و ١٧ ساعت و ٢٠ دقیقه تا تولدت باقی مانده اين روزها ، روزهاي پر از دغدغه و اضطراب همراه با نشاط خاصي براي منه . و شمارش معكوس شروع شده و فكر اينكه تولد تنها عشق زندگيمه ، دغدغه اين روزهاي منه ........ دغدغه هايم به خاطر برگزار كردن جشن تولد دختر نازمه.......................................................... و نشاطم به خاطر حضور ناب ترين عشق وجودم كه واسه تولدش سنگ تموم بزارم...................... ...
دلبر کوچولوی ما درخواست چادر نماز میکنه !!!!
امروز (نیاز) نوه همسایه مامان جون که اون هم بعضی موقع ها میاد پیش مامان جونش ، اومد پیشت و چادر نماز سرش بود که شما عسلی مامان هم تا دیدی گفتی بده به من ، نیاز هم نمیداد ، تا اینکه من بهت گفتم نفسی ما نمیتونیم وسایل یه نفر دیگه رو استفاده کنیم حالا ازش خواهش کن بگو خواهش میکنم بده منم سر کنم ، شما گل دختر هم با اون صدای نازت میگفتی نیاز خواهش میکنم بده . میخواستم بگیرم بخورمت جوجه کوچولو.نیاز هم اولش نمیداد بعدش وقتی دید خیلی مودبانه ازش میخوای ، سریع قبول کرد ،دستش درد نکنه ،تا این جای قضیه خوب معلومه که خیلی خوب پیش رفته بود تا اینکه ، دیگه بهش پس نمیدادی . من هم دیدم نیاز بیشتر مواقع اونجاست و وقتی دستش...
ژستهای عروسک
عروسک نگم چی بگم ............ چند روز پیش که داشتیم ازت عکس میگرفتیم گفتم نفسم ژست بگیر یکی دوبار پیشت حالتهای اینجوری گرفتم که شما عروسک الان تو عکسا این حالتارو گرفتی .میخواستم درسته بخورتمت عزیزم. آخه کی باورش میشه یه دختر بچه ٢٣ ماهه اینطوری بتونه ژستهای عکاسی بگیره فکر کنم مانکنای ایتالیایی هم نتونن مثل شما عروسکم مانکنی کنن... حالتهای مختلف مانکن کوچولو: عروسکم دوست دارم قد هزارتا ستاره، قد یه دنیا خوبی ...
عید فطر مبارک !!! من ماهمو دیدم
دختر دوست داشتنی من ، دختر نازم ،من ماهمو دیدم . توی این ماه پر از رحمت و پر از برکت یاد گرفتی که با من نماز میخونی و دعا میکنی : یعنی دستای کوچولوتو به حالت قنوت باز میکنی و زیر زبونت هی یه چیزایی میگی که چیزی شبیه نفس کشیدن بغل گوشه اته ، این کارت خیلی دوست داشتنی و بامزه است . حالتت وقتی که به سجده میری به این صورته : بدون اینکه زانوهاتو خم کنی از همون حالت ایستاده خم می شی به سجده .... و خیلی کارای بامزه و ناز دیگه ..... من و نفس عسلی این عید رو به همه ،مخصوصا" همه نینی وبلاگی های عزیز تبریک میگیم. ...
عروسک ما به تواد یاسمین دعوت شده
دیشب بعد از افطار که آخرین روز از ماه مبارک رمضان بود ، ما به تولد یاسمین دعوت شدیم . من و نفس وباباییش بعد از خاضر شدن خودمون رفتیم دنبال مامان جون و همینطور خاله جمیله و همسرشون هم با ما اومدن . والبته تولد تا ساعت 2 صبح امروز که عید فطر هستش طول کشید .... سبز ترین خاطرات ازآن کسانیست که در ذهنمان عاشقانه دوستشان داریم تولدت مبارک این هم عکسهای عروسک قبل از رفتن به تولد: تولد ٣ سالگی یاسمین جون بود . چقدر آروم رو صندلی نشته بود و تاآخر مراسم هم دست میزد و رقص و بازی و از این جور کارهای خوب و با...










