نفس فرشته عشقمنفس فرشته عشقم، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

نفس فرشته عشق

براي اولين بار دخترم اسممو رو صدا زد

خورشيد بتابد يا نتابد ماه باشد يا نباشد شب وروز من يكي شده عشق تو دخترم برايم آرزو شده   دختر گلم امروز که برا تولد آرمین  داشتیم می رفتیم خونه عمه فریبا ، بابایی  منو صدا زد وگفتش كه نفس شما هم مامي رو صدا بزن ،شما هم تکرارش کردی .وااااااای که چقدر ذوق زده شدم،نميدونستم چيكار كنم ، گرفتم بغلمو و فشارت دادم و چرخوندمت تو بغلم .چقدر قشنگ صدام زدی آی ددووووو  وای عاشقتم نفسم .خیلی با قدرت  اسممرو صدا ميزدي . وای از زبون تو مهربونم اسممو شنیدن چه مزه ای داره چقدر کیف کردم .تازه میفهمم اسممو چقدر دوست دارم.وقتی که اینقدر کوچیکی و  با اون صدای نازت منو صدا میزنی انگار دنیارو بهم داد...
3 دی 1391

نفسم تو 16 ماهگی چه کارایی بلده

وقتی بهش میگی چشمک بزن ! دو تا چشماشو تو یه لحظه میبنده و باز میکنه وقتی میگی نفس ناراحت میشی چیکار میکنی ؟ سریع میگه آاآآآآآآ از ته دلش وقتی میگی دست راست بالا ! سریع دست راستشو می بره بالا وقتی میگی پاتو ببر بالا ! سریع پاشو میبره بالا وقتی یکی زنگ می زنه،10 دقیقه ای صحبت می کنه و می گه و میخنده و ....و به جای الو هم میگه آیدا    وقتی باباش دراز میکشه سریع میپره پشتش برا  کولی سواری وقتی باد بادکنکاش خالی میشه ، سریع میاره میگه پووف وقتی یه نفر گریه میکنه سریع میره همه صورتشو می بوسه وقتی پن پنشو میپوشونی اگه بگی نفس خواهش میکنم کمکم کن ، آروم میشه تا لباسشو ...
3 دی 1391

نفس جونم چی ها که نمیگه ؟؟؟

چند مدتیه که از گفته های نفس چیزی ننوشتم فردا نفس میره تو 16 ماهگی      نفس مدت زیادی بود که به مامان و بابا می گفت بابا ، ولی چند روز که بابا رفت اصفهان و برگشت به هر دو می گفت مامان . الان دو هفته ای می شه که مامان و بابا رو درست میگه و البته یه بار یا دوبار صدا می زنه و اگه جوابی داده نشه ،     داد می زنه مــــــــامــــــــــــــــــــــــــــــــــان    ،    داد می زنه بـــــــــــــــــــــــــــابـــــــــــــــــــــــــــا نفسم به چراغ میگه راغ یا غا نفسم به مو میگه مو ( خوب درستم میگه ) نفسم وقتی جیش داره میگه مامان جیش (البته دو ...
3 دی 1391

نفس نوئل ، پیشاپیش کریسمس مبارک !!!!!!!

امروز صبح، بعد از بیدار شدن ، نفس ، زودی رفت حموم آب بازی، از گرفتن دوش تو دستش و آب پاشی به این ور و اون ور کیف میکرد و قهقهه می زد . بعد از حموم کردنش ، مامانی کلی بدنش رو ماساژ داد و با کرم بدن کاراملی هم ........،  وای نفس چه خوش بو شده بودی !!!!! بعدشم که نفس خانوم لباساشو پوشید و بقیش رو باید ببینید!!!!!   ...
1 دی 1391

نفسی مامان شب یلدات مبارک

دختر نازم ، امشب شب یلداست . یلدات مبارک       عصری  با عمه فریبا هماهنگ کردیم که بریم خونه مامانی . مامانی هم کلی زحمت کشیده بود میوه های رنگارنگ ، غذای خوشمزه و هندوونه رو هم که بابایی گرفته بود . آرمین چنان افتاده بود به جون پشمک که تما صورتش پشمکی شده بود و یه ریش بلند هم .......... حیف که دوربین پیشمون نبود.          در این یلدا خدا را شاکرم که چنین هدیه یی را به ما عطاکرد. عزیزم ،  عمر یلدایی و روزهای بهاری و یلدای خوشی را برایت آرزو میکنیم. "     دخترنازم یلدات مبارک     "...
30 آذر 1391