نفس گلم چرا اینقدر بی تابی کردی ....( سر خاك بابا بزرگ)
دیروز با نفس برا مراسم ترحیم یکی از بستگان رفته بودیم وادی رحمت . از اونجا هم یه سری به بابابزرگ نفس زدیم و براش فاتحه خوندیم (روحش شاد)
شب هم در ادامه مراسم ، با نفس برا افطاری دعوت بودیم . ولی مگه نفس یه جا می نشست ، همش وول میخورد و بی تابی میکرد . کمی با مامانش بیرون موند و کمی هم با باباش ، تا خوابید.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


نفس گلم چرا اینقدر بی تابی کردی ....( سر خاك بابا بزرگ)
