اولین دعوتی افطاری نفس در جمعه 6 مرداد ....
نفسم دیروز شما برای اولین افطاری زندگیت دعوت شده بودی ...
نفسم شما مهمون مامان جون بودی .مامان جون کلی مهمون دعوت کرده بود ، ماهم برای بازکردن افطاری و کمک بهشون رفته بودیم که البته گل سرسبد مجلس شده بودی .
ازاین بغل به اون بغل میرفتی ...خوش به حالت که اینقدر خواهان داری ،البته قدرشون رو بدون . اینقدردوست دارن و خاطرتو میخوان ..ماهم اونارو دوست داریم (یعنی مامان جون و عمه ها و آرمین و آیدا و بقیه رو...)
ما هم برای افطاری مامان جون ٢تاااااااااا سالاد الویه خوشگل درست کرده بودیم ( به شکل جوجه تیغی و با کمک آیدا)
بعد از افطار هم رفتیم خونه مامان جون (مامان ایران )که بمونیم پیشش که فردا مامان مجبوره بره سر کار
وشما رو تنها بزاره ...نفس مامانی دوری از تو سخته ...
میدونی قبل رفتنم به سرکار چندین بارنگات میکنم وچند بارهم بوست میکنم ، مگه میشه ازت دل بکنم و برم.
عشقم دوست دارم مامانیییییییییییییی...میبوسمت نه یکبار نه دوبار و نه ......
عاشقانه دوست دارم .


اولین دعوتی افطاری نفس در جمعه 6 مرداد ....
