نفس فرشته عشقمنفس فرشته عشقم، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

نفس فرشته عشق

نمیدونم چرا این روزا لباس نمیپوشی ؟!!

  حدود دو ماهیه که اصلا" دوست نداری لباس بپوشی ، از اول ٢٢ ماهگیت این وضیعت پیش اومده ، آخه چرااااااااا ؟؟؟؟ خودمم نمیدونم چرا  . البته بیشتر فکر میکنم چون پوشک دوس نداری بپوشی ،حالا لباس پوشیدنت هم اضافی میدونی . .حالا  عکسایی از لباس نپوشیدنهای این دو ماهه ات گرفتم که برات میزارم.   ببین رفتی نشستی وسط ٢ تا مبل ، داری با قاشقت بازی میکنی       داری با لباست کلنجار میری ، بند سرهمتو میندازی ،دوباره درش میاری       توی این عکس کلا" میخوای لباستو  درش بیاری   مامان: نفس قاشقت کو؟ نفس: نیست ( البت...
31 مرداد 1392

مامان ، بابا بیا خونه ی من !!!

  عسلی مامان ، توی تولدت ، صفا ( دختر داییت ) برات یه چادر خوشگل پرنسسی هدیه داده بود ، که همون موقع  ٣-٢ روز باز کردیم باهاش بازی کردی بعدش جمش کردیم آخه زیاد هم رغبت آنچنانی نشون ندادی. حدودای  یه ماه پیش من یاد چادرت افتادم و  به بابایی گفتم بازش کنیم تا نفس باهاش بازی کنه .     شما هم که عاشقش شده بودی و تند تند میگفتی مامان ، بابا بیا تو خونه ام ، عزیزم بیا خونه ی من .   اینجا رفتی تو خونه ات خوابیدی  ، بابایی هم  از پنجره چادرت یا بقول خودت خونه ات عکس گرفته :    اینجا هم از سمت پنجره ستاره ایت  عکس گرفته :   اینهم...
28 مرداد 1392

یکی از پروژه های مهم دختر طلا (لگگگگگگگگگگننن )

نفسی از یک سالگی به بعد یاد گرفتی که جیش میگی ولی ما تنبلی میکنیم که ببریمت دستشویی ، البته مامان جون زحمت کشیده و یادت داده . از طرفی هم مان مان جون گفتش که یه ذره بزگتر که شدی تا اون موقع هم هوا خوب میشه و می برتت توی حیاط تا جیش کنی . ولی شما زودتر دست بکار شدی و شروع کردی به گفتن دستشویت و حتی غلیظ تر از اون که ما فعلا"  نمیخواستیم باز بشی از پن پن ، دیگه زورتو بیشتر کردی حتی نه پن پن و نه لباس دیگه ای نمی پوشی که از حدود ١٩ ماهگی سر این لباس نپوشیدنت دعوا داریم  ...............                اینه که فکر کردم به خاطر علاقه زیادی...
25 مرداد 1392